تبليغاتX
خواب

خواب
من و دردهایم


مگر من آنقدر ضعیف بودم

تو میگفتی و من میرفتم.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


چه چیز دارد این پرنده

که من ندارمش مگر روح خدا در وجود او هم هست؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


از گذشتنت نمیگذرم

از مسخره کردن تو نمیگذرم


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


قلم نمی نویسد جوهر پخش میکند

من مینویسم فکرم و اندیشه هایم را

هر چه دروغ است نوشته میشود

و هر چه راست است پاک میشود

                                         صالح صفری

+ نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


آخرش دنبالم میائی

هر جا که هستی این رو بدون


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


گلهای یاس تو باغچه غروبا بونه میگیرن

 همشون یه عهدی بستن سر خاک تو بمیرن

                                                              محسن چاوشی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


شهری که سرمایش عشقی به من داد


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


به کسی قسم نمیخورم

فقط گوش کن....

                      صالح صفری


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


یادته  یادته اون روزا رو که برات مینوشتم

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


از تنهائیم تو را به یاد دارم

از زمستان فقط تو را به یاد دارم

ساز من دیگر کوک نیست

                                   صالح صفری


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


چهره من غمگین است

نمیدانست با تو چه کند

و حال که نیستی هم نمیداند

                               منا ونکی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1387 توسط منا |


بسیار پروانه ها به فکر پریدن در اندیشه سوختند

و میتوان راه پایان را راه اندیشه نگریست

و میتوان صدای لرزش را با صدای خسته فضا پر کرد

 

+ نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1387 توسط منا |


 

آوای تو شد هم نغمه من        ای لاله من بردی دل من

روزی که از پیشت رفتم فکر امروزی آزارم میداد که ای داد چه کار میتوانم انجام دهم که دوری شما آزارم ندهد

امروز آن روز و دیروزها همان آن روزها بود که من نمیدانستم چکار میتوانم در قبال فراموشی شما انجام دهم و اما

اکنون می اندیشم که شما را هیچ وقت و هیچ زمان نمیتوانم فراموش کنم کسی به دادرس این دل طوفان زده من نگاهی خمیده نمی اندازد

کاش آن روز بود و من میتوانستم شما را از نزدیک دیده و ابراز عشقی دوباره کنم

که ای نازنین دل کوچکم شما را از صمیم قلب دوست دارم و اگر ذهن و روح مرا یاری میکرد همیشه با شما زندگی مینمودم

من از بودن غافل بودم و........

اکنون بعد از سالها پائیز دلم فرا رسیده و غصه خاطرات از دست رفته مرا آزار میدهد

بدانم بدانم اگر نباشی چه کنم و به که بگویم درد من رنج غمی از دست رفته است رنجی که مرا افسرد.

به یاد خنده و گریه های زیبایت به یاد شباهت زیادت با طبیعت گل به یاد نازنین دل کوچک شما.....

دوستتان دارم از وجود روح اعماقم

+ نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1387 توسط صالح |


تو مرا دعوت کن

به سیاهی دلت

من که نمیام

مگه تو اومدی

تو مرا دعوت به خیالت کن

من که نمیام

تو که نیومدی

تو مرا به باران دعوت کن

با چتر نمیآیم

تا باهم خیس شویم

ما باهم همه جا خواهیم رفت

تا بی نهایت.................

دوستت دارم...........

+ نوشته شده در دوم بهمن 1386 توسط صالح |


منای عزیزم

دلم برات تنگه.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارم مرداد 1386 توسط صالح |


سلام

به روز هستم چون زنده هستم.

پس زنده باش چون هستم.

بهارکم . پرنده کوچکم . درياي بزرگم . دوستت دارم.........


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارم مرداد 1386 توسط صالح


چنگالهایم را

در گلوئی فرو خواهم برد

سنگهایی بر زمین می پندارند که استوارند

و می پندارند که زمانی برای آغاز نبوده در آنها

ای گویا تر بیان کن

صدای تازه فریاد را

و صدا کن کلام خمیده شب را

منا ونکی

+ نوشته شده در سیزدهم آذر 1383 توسط منا |


به چه؟......

به چه می اندیشی

تا فراسوی زمان

ذهن تو بیمار است

درد اندیشه فصل

که خزان می آید

وبهاری که ندیدست دلت

سر به بالین کدام وهم سپرد

فکر آزاده تو

که اسیری در آزادگیش

فکر چیدن زسرت بیرون کن

میوه عمر تو اینجا

ز سر شاخه حسرت باقیست....

+ نوشته شده در بیستم آبان 1383 توسط منا |